اجازه ی بیرون رفتن ندارم میترسم همه چیو به پدرم بگن

پرسش

سلام من ی دختر ۱۶ساله هستم که پدرم یه شهر دیگست و در حال حاضر با مادرم و۳ تا داییم زندگی میکنم

من مثل خیلی از دوستام با پسر در ارتباط بودم و باهاشون دوست بودم و بیرون میرفتیم

متاسفانه خانوادم فهمیدن و الان اجازه ی بیرون رفتن ندارم

میترسم همه چیو به پدرم بگن اگه به اون بگن واقعا بیچاره میشم حالا هم خیلی استرس دارم طوری ک خوابم نمیبره واقعا اذیتم میکنن باید چیکار کنم؟

مشاور پاسخ داده 0
ناشناس 2 ماه 1400/2/7 0:14:30 0 پاسخ 0 نمایش

پاسخ ( ۱ )

  1. عزیزم سلام

    کار خیلی خوبی کردی که اومدی اینجا و از ما سوالت رو پرسیدی.

    ای کاش اطلاعات بیشتری از خودت بهم میدادی تا بتونیم با هم درست‌تر تصمیم بگیریم.

    ببین عزیزم تو سن تو اینکه دلت بخواد با یه پسر در ارتباط باشی و به قول خودت دوست باشی،خیلی لذت بخشه یا حس خوبی بهت میده،اما این حس موقته.

    اون آدم میتونه ادم خوبی باشه یا ادم بدی باشه ، اما اینکه به این صورت وارد زندگیت شده و باعث شده که تو تحت فشار قرار بگیری نشون دهنده اینه که اون شخص هرچقدر هم که خوب بوده ، خواسته یا ناخواسته برای تو باعث اذییت شده.

    پس نتیجه میگیریم که برای تو بد بوده.

    میدونم که بعضی دوستات دوست پسر دارن و ممکنه حتی ازین موضوع راضی باشن،اما شاید متوجه خطراتی که براشون وجود داره نباشن.

    شاید حتی این رو ندونن که اون پسر چه کارهایی میتونه باهاشون انجام بده، چه بلاهایی میتونه سرشون بیاره، چه سواستفاده هایی که تو همین سن و سال شما از دخترا به خاطر دل پاک و مهربونتون میشه.

    اما تو که اومدی اینجا و کمک میخوای مشخصه که چقدر فهمیده ایی و میخوای که این مشکل حل بشه.

    تو تو سن مهمی هستی، سنی که می تونه آیندت رو شکل بده، میتونی درس بخونی و یه رشته خوب تو یه دانشگاه خوب قبول بشی، میتونی انقدر پاک و معصوم باشی که چند سال دیگه اگر خواستی ازدواج بکنی،بهترین گزینه هارو داشته باشی.

    حتی میتونی از همین الان یه کاری رو شروع کنی ، نقاشی ، موسیقی ، طراحی ، میتونی کتاب بخونی ، فیلم هایی رو ببینی که بهت کمک میکنه ، بستگی به این داره که علاقت تو چه زمینه‌ایی باشه و شرایط کدوم کار رو داشته باشی.

    ببین عزیزم خیلی‌ها تو شرایط تو هستن و زمانی متوجه اشتباهشون میشن که همه چیز رو از دست دادن ، خانواده ایی ندارن که مراقبشون باشه یا همه چیز رو مخفی میکنن و کسی نمیفهمه. دختر بودنشون رو از دست میدن، آبروشون رو از دست میدن، عشق و احساسی که داشتن رو از دست میدن و شکست میخورن، زمین میخورن، تو بهترین سال های عمرشون میشن یه دختر افسرده.

    میخوام چنتا سوال ازت بپرسم

    اگر این رابطه خوبه چرا مخفیش کردی؟
    اگر این رابطه خوبه چرا مامانت ازت ناراحت شده؟
    اگر این رابطه خوبه چرا میترسی که بابات بفهمه؟

    تو صحبتات گفتی متاسفانه خانوادم فهمیدن!

    چرا متاسفانه؟

    مگه خانوادت بدت رو می خوان؟

    مگه میخوان که تو عذاب بکشی؟

    آیا همین الان مشکلی برات پیش بیاد آخرین و شاید تنها کسانی که بهشون برای کمک فکر کنی و هیچ نگرانی نداشته باشی خانوادت نیستن ؟

    به این موضوع فکر میکنی که خانوادت و مامانت بیشتر از همه به فکرتن؟

    من اطلاعات کاملی راجع به پدر و مادرت ندارم،اما این رو میدونم که می خوان تورو ازین مسیری که توش قرار گرفتی نجات بدن.
    من نمیدونم شرایط پدر و مادرت به چه صورته اما اگر فکر میکنی که کمبودهای عاطفی داری و در کنار اون پسر همه چیز خوب میشه، داری اشتباه میکنی.

    بهتره اشتباهی که کردی رو قبول کنی و بپذیری و بعدش حتما با مامانت صحبت کنی، این رو بدون که اگر مامانت پشیمانی تو رو ببینه و ببینه که واقعا از این فکر های اشتباه و مخرب که میتونه ایندت و زندگیت رو خراب کنه اومدی بیرون، حتما این موضوع رو فراموش میکنه و ممکنه حتی به بابات هم نگه.

    اینکه هدایت و حمایت مامانت رو داری خیلی خوبه عزیزم،سعی کن باهاش حرف بزنی.ممکنه بهت بی اعتماد شده باشن اما اگر ببینن که واقعا پشیمونی حتما دوباره باورت میکنن،فقط نیاز به گذشت زمان داره و اینکه خودتو بهشون ثابت کنی.

    تو تنها کسی هستی که میتونی زندگیت رو نجات بدی و اون رو وارد مسیر درستی بکنی و این بستگی به انتخاب‌های خودت در طول زندگیت داره، سعی کن به حرفای من فکر کنی، ممکنه سخت باشه اما نتیجه ایی که میگیری عالیه.

    اگر میخوای بازم صحبت کنیم حتما تماس بگیر باهامون

پاسخی دهید