با عرض سلام من دختری ٢٩ ساله و مجرد هستم،با خواهر و مادرم زندگی میکنم؛پدرم ٧ سال قبل به دلیل اعتیاد و سوء استفاده ی جسمی …

پرسش

با عرض سلام
من دختری ٢٩ ساله و مجرد هستم،با خواهر و مادرم زندگی میکنم؛پدرم ٧ سال قبل به دلیل اعتیاد و سوء استفاده ی جسمی و خشونت و آسیب هایی که به ما و مادرم میزد بالاخره جدا شدند.مسأله ای که اخیرا با آن مواجه شده ام این است که مادرم در جزئی ترین مسائل روزمره ام میخواهد مرا تحت کنترل خود داشته باشد و تحمل این موضوع برایم طاقت فرسا شده است؛به عنوان مثال:قرصت را خوردی؟بخاری اتاقت را روشن کن،کلیدتو بردار ،در را قفل کن و …. من نگرانی های ایشان را درک میکنم اما هر چیزی حد و اندازه ای دارد و نگرانی های بیش از اندازه باعث شده که من احساس عدم اعتماد به نفس،بی دست و پایی و بی عرضه بودن کنم،نه امکان تغییر محل زندگی ام را دارم نه میتوانم با قاطعیت از او بخواهم که امورم را به خودم واگذار کند چون بسیار حساس و زودرنج است و به شدت به ما وابستگی دارد،مادرم بسیار شکاک،منزوی و غیر اجتماعی است و طوری ما را تربیت کرده که توانایی دوست یابی هم از ما گرفته است،اگر هم کسی وارد زندگیمان شود تمام مدت از او بدگویی میکند و اجازه نمیدهد رابطه ای در آرامش داشته باشیم،فلانی معتاد است،فلانی حسود است،فلانی این طور است و آن طور است ….به همین خاطر به شدت احساس تنهایی میکنم و از شرایط فعلی خسته ام؛ضمنا از آن جا که پدرم در مخارج و هزینه ها به ما کمکی نمیکند من و خواهرم کمک خرج خانه هستیم و به همین دلیل کار هم برایم یک موضوع فرسایشی شده است چون هیچ چیزی برای خودم،تفریحاتم،دلخوشی هایم ندارم که کمی برایم تسکین باشد

0
ناشناس 11 ماه 0 پاسخ ها 93 نمایش

پاسخی دهید