به نام خدا خواهش میکنم تا آخر بخونید. تا با کمک شما و یاری خداوند ما ه

پرسش

به نام خدا

خواهش میکنم تا آخر بخونید. تا با کمک شما و یاری خداوند ما هم به آرامش رسیدیم

باعرض سلام و درود خدمت مشاور های محترم.

بی مقدمه میگم، من یک سال است که ازدواج کردم خداراشکر مشکل مالی، مسکن، ماشین، ندارم. به لطف خدا همسرم از لحاظ اخلاق عالی، رفتار گفتار کردار خیلی عالی است. پاکدامن و با خدا ست، همدیگه را عاشقانه دوست داریم و در همه امور زندگی به هم کمک میکنیم. با این همه خوبی های همسرم که مطمئنم اولین مرد زندگیش بودم و خواهم بود با این وجود خیلی وقتا بیخودی بهش شک میکنم ایقد بهش گیر میدم که نفرین خودش میکنه هر جا که بریم بخاطر حساسیت بیش از حد من  گریه زاری و جنگ بحث داریم تا برگردیم. همیشه بهش میگم عزیزم من میدونم پاکدامنی تو ستودنی است ولی من نمیخوام تو بجز من نگاه کسی بکنی که تو ماشین بخاطریکه من گیر ندم سرشو بلند نمیکنه، سه بار بیگناه زدمش دلیلش فکر مریض خودم که ناحق شک کردم. بخاطر عشق و علاقه خالصانه ای که بهم داره میگه بمیرم ازت جدا نمیشم حتی خانواده خودم به همسرم می‌گفتند ولش کن برو خانه پدرت زندگی با آدم شکاک جهنمه. ولی بهشون گفته جونمو بگیرید ولی بهم نگید جدا بشم. این همه خوبی، بزرگواری، بخشش، گذشت، وفاداری و پاکدامنی که تو وجود  همسرم است، خودمم مطمئنم که مثل گل پاک و مثل بچه ای معصوم است و وفاداریش ابدیه، بازم بهش بی دلیل شک میکنم و حرفای ناحق میگم ای روزا دیگه بی‌صدا  فقط اشک میریزه. بعد دعوا میرم پیشش که از دلش در بیارم میدونم که بیگناه حرفش زدم بی اختیار ایقد با گریه التماسش میکنم که ببخش منو تکرار نمیکنم میگه عزیزم بخشیدمت بعدم برام  من دیگه عادی شده ای حرفات. بخدا قسم  دوتامون طاقت نداریم  یک دقیقه از هم دور باشیم. اگه وجود همدیگه را حس نکنیم سردرگم هستیم. بارها میگم اگه من بمیرم بهتره اینجوری عشقم عذاب نمی‌کشه.

منو ببخشید سوال نبود رمان نوشتم ، خواهش میکنم بمن بگید چیکار کنم کجا برم؟  دارم عشق زندگیمو عذاب میدم کمکم کنید. دست نیاز بلند کردم دست رد نزنید.

0
سام بیگی 1 هفته 0 پاسخ ها 35 نمایش

پاسخی دهید