روز به روز دارم دیوونه تر میشم یه لحظه از فکرش بیرون نمیرم

پرسش

سلام
خوبین
مشکل من خیلی سخته،خلاصه واستون بگم
من از مادر یکی اقواما خوشم میومد و گفتم باید دخترشو بگیرم صددرصد مثل خودشه
اون خانواده دوتا دختر داشت و من مدت زیادی بود ندیده بودمشون
هر دو مجرد بودن و من خواهرمو فرستادم گفتم برو ببینم خواهر بزرگتر قشنگه که بریم خاستگاری
خواهرم رفت و بعد به من خبر داد که آره
وقتی رفتیم خواستگاری دیدم ای وااااااااااای خواهر بزرگتره اصلا شبیه مامانش نیست و خواهر کوچیکتره کپی مامانشه
اونجا بود که دلم لرزید و عاشق دومی شدم
ولی چون فامیل بودیم و ما رفته بودیم خاستگاری خواهر بزرگتر چون خواهر کوچیکتر هنوز موقع ازدواجش نرسیده بود دیگه نمیتونستم بگم من خواهر کوچیکتر رو میخام چون میدونستم اگه این حرف رو بزنم نه بزرگتره رو میدن نه کوچیکه
خلاصه بزرگتره رو دادن ما
الان من موندم و خواهر کوچیکتره که روز به روز رشید تر میشه و من داغون تر، خواهر زنم الان چهار ترم از دانشگاهش میگذره
حالا من باید چیکار کنم
روز به روز دارم دیوونه تر میشم
یه لحظه از فکرش بیرون نمیرم
نمیدونی از بدو خاستگاری تا الان چه روزایی رو من سپری کردم
ممنون میشم اگر کمکم کنید

0
ناشناس 6 ماه 0 پاسخ ها 148 نمایش

پاسخی دهید