یکی بهم میگه دوست دارم بدم میاد ازش،دلم نمیخواد کسی دوستم داشته باشه میخوام فقط تنها باشم میخوام برم یه جای دور ک کسی نباشه

پرسش

سلام،اولش بگم ک ممکنه طولانی شه یکم عذر میخوام از این بابت؛من یه دختر ۲۵ساله م ک دوتا خواهر کوچیکتر از خودم دارم،یکی۲۳یکی۱۷؛از بچگی باهم بحث و دعوا داشتیم تا همین الان،هیچوقت با من خوب رفتار نشد،همیشه اعتراض میکردم و بهم میگفتن حسودی،علنا به اونا بیشتر توجه میشد هنوزم وضع همینه،من از وقتی بچه بودم هیچوقت حس نکردم ک مادرم مادر واقعیمه رفتارش با اون دوتا زمین تا اسنون با من فرق داشت و داره،مثلا من هرکادویی ک براش میگیرم یا میده به کسی یا میندازه دور ولی خواهرام یه خودکار هم بدن بهش تا اخرین قطره جوهر ازش استفاده میکنه!الان چهار پنج سالی میشه ک دیگه حسی به خانواده م ندارم،ازشون بدم میاد کلا بود و نبودشون برام فرقی نداره واقعا،از این موضوع هم ناراحت نیستم اصلا!خودشون محبت هایی ک بهشون کردمو ندیدن و باعث شدن این حسو بهشون پیدا کنم!الان میخوام مستقل بشم نمیتونم تحملشون کنم هرشب خواب بد میبینم اونم چند بار هربار میبینم ک یکیشون داره منو میکشه تو خواب یا میزنه و اذیتم میکنه.میخوام برم یه شهر دیگه زندگی کنم برای خودم از لحاظ قانونی هم مشکلی نداره اولش مخالفت کردن ولی بعدش راضی شدن اما میترسم بزنن زیرش قرار بود سه ماه پیش برم ک کرونا اومد و پرواز ها کنسل شد… اما اگه نزارن برم هم میرم من دیگه خسته شدم…با هیچکس حرف نمیزنم تو خونه همشون از من بدشون میاد منم همینطور دقیقا مث زندان شده برام خونه،همش یه گوشه میشینم و سرم تو گوشیمه خواستگار هم دارم اما انگیزه ای برای ازدواج ندارم کلا ادم بی احساسی شدم جدیدا دیگه حتی گریه هم نمیتونم بکنم مریض شدم از بس ک حرص خوردم و استرس داشتم یه مدت مشکل قلبی هم پیدا کرده بودم خیلی فشار روم هست هیچکشو ندارم باهاش حرف بزنم نه دوستی نه همدمی با خواهرم سه ساله ک حرف نزدم فقط گاهی بحث میکنیم و دعوا داریم باهم قبلا بابامو خیلی دوست داشتم بهش وابسته بودم اما الان دیگه دوسش ندارم قبلا ادم شاد و سرزنده و بیخیالی بودم هیچی ناراحتم نمیکرد با کوچیکترین چیزا خوشحال میشدم اما الان سه سالی میشه ک اینجوری نیستم دیگه خیلی به ندرت شادم از همه بدم میاد حسی به کسی ندارم کسی بهم ابراز علاقه میکنه چندشم میشه یکی بهم میگه دوست دارم بدم میاد ازش،دلم نمیخواد کسی دوستم داشته باشه میخوام فقط تنها باشم میخوام برم یه جای دور ک کسی نباشه،بعضی شبا پتومو بغل میکردم و اروم اشک میریختم اما الان دیگه گریه هم نمیتونم بکنم… به نظرتون تنهایی راهکار خوبیه واسه اینکه بهتر شه حالم؟

0
ناشناس 5 ماه 0 پاسخ ها 80 نمایش

پاسخی دهید