به خاطر اینکه ازدست بابام راحت شم ازبس بهم. زور میگفت کتکم میزد عذابم میداد تن به ازدواجی دادم که اصلا دوسش ندارم

پرسش

سلام به خاطر اینکه ازدست بابام راحت شم ازبس بهم. زور میگفت کتکم میزد عذابم میداد تن به ازدواجی دادم که اصلا دوسش ندارم در ماه 15روز باهاش خوبم 15روز دوباره ازچشمم میوفته جوری که نقشه کشتنشو. میکشم دوس دارم یا بابام. بمیره که بتونم ازش جدا شم یاشوهرم بمیره که بعد مرگش هرچی دارمو. پول کنموفرارکنم. الان 9ماهه که ازدواج کردیم همش دارم تحمل میکنم چون واقعا دوسش ندارم بعضی وقتا که ازخواب بیدارمیشه چشمم به قیافش میخوره دلم میخاد عق بزنم

0
ناشناس 5 ماه 0 پاسخ ها 78 نمایش

پاسخی دهید