من دیگه نمیتونم به هیچ مردی اعتماد کنم.من نمیتونم ازدواج کنم.نمیتونم هیچ کسو دوست داشته باشم.به هما مردا بدبینم.

پرسش

سلام خدا قوت

من ۲۰ سالمه
حقیقتش ۷ ماه با یه اقایی نامزد بودم خیلی دوسش داشتم.منتها اون اقا خیلی برای عقدمون تعلل میکرد و امروز فردا میکرد.خانواده ها هم مطلع بودن.وقتی شاکی میشدم فقط میگفت قول میدم همشو جبران میکنم صبر کن.بعدا فهمیدم این اقا وقتی ۱۷ سالش بوده عاشق یه زن متاهل که پسر ۱۳ ساله داشته میشه.زنه بخاطرش طلاق میگیره.و الانم ۵ سالی میشه زنه بخاطرش به شهر همون اقا نقل مکان کرده که نزدیکش باشه.منتظرشه تا ازدواج کنن ولی همینجوری هم باهم ارتباط دارن.اما اون اقا پشیمونه میگه من اون زمان بچه بودم الان میخوام برم دنبال زندگیم ولی حس ترحم دارم بهش.وقتی فهمیدم فقط ازش چندشم میشد.دیگه نمیتونم دوسش داشته باشم.ولی الان با مشکلی که مواجه ام اینه که دیگه نمیتونم به هیچ مردی اعتماد کنم.من نمیتونم ازدواج کنم.نمیتونم هیچ کسو دوست داشته باشم.به هما مردا بدبینم.ازشون ترس دارم.نمیتونم قبول کنم با یه مردی ازدواج کنم که بعدا مشخص میشه واقعا خوبه یا نه.از ترس خیانت و طلاق نمیتونم ازدواج کنم.

0
Narges 5 ماه 0 پاسخ ها 90 نمایش

پاسخی دهید