حدود یه سال میشه که با دختری آشنا شدم که خیلی تفاهم داریم،ولی یه سری مشکل هم هست

پرسش

سلام
من اسمم رضاس اهل چایپاره از آذربایجان غربی هستم
حدود یه سال میشه که با دختری آشنا شدم که خیلی تفاهم داریم
جوری که حتی موقع مدرسه از همدیگه خبری نمیگیریم تا به درسامون برسیم
خیلی همو دوس داریم و قصدمون کاملا ازدواجه و خیلی کنترل شده باهم حرف می زنیم تا به زندگی همدیگه لطمه وارد نکنیم
مشکل من اونجاست که اون دختر اهل تهرانه و بهم گفته که تا وقتی که با من آشنا بشه با چن تا از دوستای دخترش به همراه چند تا پسر میرفتن بیرون واسه خوشگذرونی و اینا
منم بهش گفتم که نکنه اینکار رو
خودش میگه این چیزا توی تهران عادی هس
منم قبولش داشتم هیچ وقت هم به یاد اینکارش نمی افتادم
تا یه ماه پیش که فکر این کارش به ذهنم افتاده و ذهنمو میخوره
به خودش گفتم قضیه رو عصبی شد و گف که دیگه نمیره و این چیزا عادیه و دیگه به کارش فک نکنم
منم میخلم فک نکنم ولی توی ذهنم افتاده و داره میخوره ذهنمو
اگه مث گفته ی اون عادی هم باشه
باز من دوس ندارم
اصلا و به هیچ وجه
چرا یه دختر توی سن نوجوونی باید اینکار رو بکنه
تازه میگفت که خانواده هاشون هم خبر داشتن و خودشون اجازه داده بودن
دیگه نمیدونم چجوری این فکر رو از ذهنم بیرون کنم وقتی به یادم میوفته که رفته بیرون با چن تا پسر بگو بخند راه انداخته ..
چی بگم دیگه
شما بهتر میتونین کمکم کنین
بالاخره کلی هم کتاب خوندم و میدونم یه روانشناس هیچی رو بیهوده نمیگم
خیلی ممنون میشم کمکم کنید که از این فکر آزاد بشم
ضمنا من ۱۸ سالمه

0
ناشناس 7 ماه 0 پاسخ ها 128 نمایش

پاسخی دهید