فکر میکردم دوستش ندارم و ازش بدم میاد همیشه ازش فاصله میگرفتم تا زمانی که از دستش دادم و پشیمونی به شدت دامنمو گرفت

پرسش

با سلام من چهار سال پیش پدرمو از دست دادم قبلا فکر میکردم دوستش ندارم و ازش بدم میاد همیشه ازش فاصله میگرفتم قدرشو نمیدونستم تا زمانی که از دستش دادم و پشیمونی به شدت دامنمو گرفت و مدت یکسال شب و روز کارم گریه بود بعد از اون فوبیای مرگ گرفتم از مرگ وحشت پیدا کردم مدام میترسم که نکنه مادرم خواهرام همسرم یا پسرم جلوی چشمم بمیرن و من بازم نتونم کاری کنم یا مدام میترسم نکنه من به وحشتناک ترین درد بمیرم فکر اینکه چجوری میمیرم منو داره دیوانه میکنه تو خونه مدام چشمم رو لوستر و پاندول ساعته ببینم زلزله نیاد میریم بیرون همش میترسم تصادف کنیم از آسانسور وحشت دارم میترسم یهو کابلش قطع بشه سقوط کنه از دریا میترسم غرق بشم از ارتفاع میترسم  آب تو گلوی پسرم میپره وحشت میکنم  نکنه خفه شه میترسم بدزدنش ازم یا خدایی نکرده بهش تجاوز بشه از این افکار و این ترسا متنفرم قبلا از هیچ کدوم اینا نمیترسیدم حتی تنهایی فیلم ترسناک میدیدم و لذت میبردم ولی حالا از زندگی خیلی عقب افتادم لطفا کمکم کنید 😭😭😭

0
ناشناس 9 ماه 0 پاسخ ها 124 نمایش

پاسخی دهید