مشکل من مامانم هست

پرسش

سلام وقت تون بخیر

من یه خانم ۳۳ ساله هستم فرزند کوچک خانواده یک خواهر دارم که ۱۸ سال از خودم بزرگتره دوتا برادر یکی ۲۰ سال و دیگری ۷ سال از من بزرگترند

۱۴ ساله ازدواج کردم و دوتا دختر ۹ ساله و۳ ساله دارم

زندگیم خوبه خداروشکر هم از نظر مالی هم از بقیه نظرها

مشکل من مامانم هست ایشون الان ۷۰ سالشونه البته پدرم هم در قید حیات هستن از نظر مالی هم خوبن خداروشکر حقوق بازنشستگی دارن

مامان و بابای من خیلی مریض میشن وهر دفعه هم که احتیاج به بیمارستان پیدا میکنن بچه ها به نوبت ازشون پرستاری میکنن من تقریبا نزدیک مامانم بودم نه خیلی ولی در محدوده اونا زندگی میکردم تاوقتی خونه خریدیم و اومدیم مسیر دورتر مامان من همش دنبال حس ترحمه همش یه حرفایی میزنه که بقیه دلشون براش بسوزه مثلا میگه منکه کسیو ندارم منو جمع کنه من بی کسو کارم  همش به هر کی می رسه همینو میگه با اینکه برادران اگه چیزی بخواد براش میگیرن حالا به اقتضای گرفتاریهاشون یکم دیر تر یکم زود تر ولی می ره پیش فامیل و همسایه میگه برو برام فلان چیزو بخر اینا هیچکدوم به حرف من نمیکنن برام بگیرن بعضی وقتا دیگه کلافه میشیم هر روز با یکیمون خوبه با بقیه بد فردا باز عوض میشه

از اینکه منم رفتم راه دور خیلی شاکیه همش متلک میگه بهم جلوی کسی میگه اینا انداختن رفتن همشون

منم این قد دلم براش می سوزه که دارم دیوونه میشم دیگه کم کم داره زندگی خودمم تحت شعاع قرار میده میشه کمک کنید به من ایا خونمون رو بفروشیم بریم نزدیک بهتر میشه؟ با اینکه میدونم فقط دلش میخواد یکی بره پیشش کارا رو بکنه و این ور اون ور ببرش و کلا به کارای اون برسه منم هفته ای یکبار میرم برای تمیز کردن خونش ولی دیگه نمی کشم میترسم از دستش بدم بعد حسرت بخورم

البته اینم بگم افتاده نیستن که زمین گیر باشن و اینکه حدود ۱۷ سال پیش من یه برادر داشتم که تحصیل کرده و با شغل و آینده خوب بود ازدواج نکرده بود و در سن ۲۷ سالگی فوت شد

لطفا کمکم کنید

0
Baghdari 12 ماه 1399/2/13 20:41:50 0 پاسخ ها 171 نمایش

پاسخی دهید